نویسنده : محمود حاجیان ; ساعت ۱٠:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳ تیر ۱۳٩٠

دلایل قرآنى بر جهانى بودن اسلام
بهترین دلیل و معتبرترین مدرک براى اثبات اینگونه مطالب, قرآن کریم است . و کسى که یک مرور اجمالى بر این کتاب الهى بکند با کمال روشنى درخواهد یافت که دعوت آن, عمومى و همگانى است و اختصاص به قوم و اهل نژاد و زبان معینى ندارد.


از جمله, درآیات زیادى همه مردم را بعنوان ((یا ایها الناس)) 1 و ((یا بنى آدم ))2 مورد خطاب, قرار داده و هدایت خود را شامل همه انسانها (الناس 3 و العالمین 4) دانسته است. و همچنین در آیات فراوانى رسالت پیامبر اکرم (ص) را براى همه مردم (الناس 5 و العالمین 6) ثابت کرده, و در آیه اى شمول دعوت وى را نسبت به هر کسى که از آن, مطلع شود مورد تاکید قرار داده است 7. و از سوى دیگر, پیرامون سایر ادیان را بعنوان ((اهل کتاب)) مورد خطاب و عتاب قرارداده8 و رسالت پیامبر اکرم (ص) را در مورد آنان تثبیت فرموده, و اساساً هدف از نزول قرآن کریم بر پیامبر اکرم (ص) را پیروزى اسلام بر سایر ادیان, شمرده است 9.

با توجه به این آیات, جاى هیچگونه شک و شبه اى درباره همگانى بودن دعوت قرآن کریم و جهانى بودن دین مقدس اسلام, باقى نمى ماند.

جاودانى بودن اسلام
آیات مزبور, همانگونه که با بکار گرفتن الفاظ عام (مانند بنى آدم و الناس و العالمین) و با متوجه کردن خطاب به اقوام غیر عرب و پیروان سایر ادیان (مانند یا اهل الکتاب) عمومیت و جهانى بودن اسلام را ثابت مى کند همچنین با اطلاق زمانى, محدودیت و مقید بودن آنرا به زمان معینى نفى مى کند و بویژه, تعبیر ((لیظهره على الدین کله)) 10 جاى هیچگونه شبهه اى باقى نمى گذارد. همچنین مى توان به آیه (42) از سوره فصلت, استدلال کرد که مى فرماید: ((و انه لکتاب عزیز لایاتیه الباطل من بین یدیه ولا من خلفه تنزیل من حکیم حمید)) و دلالت دارد بر اینکه هیچگاه قرآن کریم, صحت و اعتبار خود را از دست نخواهد داد. نیز دلایل خاتمیت پیامبر اسلام (ص) هرگونه توهمى را نسبت به امکان نسخ شدن این دین الهى بوسیله پیامبر و شریعت دیگرى, باطل مى سازد. و نیز روایات فراوانى به این مضمون, وارد شده است: ((حلال محمد حلال الى یوم القیامه, و حرام حرام الى یوم القیامه))11. علاوه بر اینکه جاودانى بودن اسلام, مانند جهانى بودن آن, از ضروریات این دین الهى و بى نیاز از دلیلى زائد بر دلایل حقانیت اسلام است .

با توجه به جاودانى بودن دین اسلام, احتمال مبعوث شدن پیامبرى که شریعت اسلام را نسخ کند نفى مى شود اما جاى چنین توهمى باقى مى ماند که پیامبر دیگرى بیاید که مبلغ و مروج اسلام باشد, چنانکه بسیارى از پیامبران پیشن چنین مسئولیتى را بعهده داشته اند خواه پیامبرانى که معاصر پیامبر صاحب شریعت بوده اند مانند حضرت لوط (ع) که معاصر حضرت ابراهیم (ع) و تابع شریعت وى بود, و خواه پیامبرانى که بعد از پیامبر صاحب شریعت, مبعوث مى شدند و از او تبعیت مى کردند مانند اکثر انبیا بنى اسرائیل. از این روى, باید موضوع خاتمیت پیامبر اسلام (ص) را جداگانه مورد بحث قرار دهیم تا جاى چنین توهمى نیز باقى نماند.

دلیل قرآنى بر خاتمیت
یکى از ضروریات اسلام این است که سلسله پیامبران (ع) با پیغمبر اسلام (ص) ختم شده و بعد از آن حضرت هیچ پیامبرى نیامده و نخواهد آمد. و حتى بیگانگان نیز مى دانند که این موضوع, از جمله اعتقادات اسلامى است که باید هر مسلمانى به آن, معتقد باشد و از این روى, مانند سایر ضروریات دین, نیازى به استدلال نخواهد داشت. در عین حال, مى توان این مطلب را هم از قرآن کریم و هم از روایات متواتر, استفاده کرد.

قرآن کریم مى فرماید: ((ما کان محمد ابا احد من رجالکم ولکن رسول الله و خاتم النبیین)) 12 و صریحاً آن حضرت را خاتم همه پیامبران معرفى مى کند.

بعضى از دشمنان اسلام درباره دلالت این آیه بر خاتمیت پیامبر اکرم (ص) دو اشکال را مطرح کرده اند:

یکى آنکه: واژه ((خاتم)) به معناى انگشترى نیز آمده است, و شاید در این آیه هم همین معنى (انگشترى) منظور باشد.

دو دیگر آنکه: بفرض اینکه خاتم بهمان معناى معروف باشد مفاد آیه این است که سلسله ((نبیین)) بوسیله آن حضرت ختم شده نه اینکه سلسله ((رسولان)) هم ختم شده باشد.

پاسخ اشکال اول این است که خاتم به معناى وسیله ختم کردن و پایان دادن (+ ما یختم به الشى) است و انگشترى هم از این جهت خاتم نامیده شده که بوسیله آن, نامه و مانند آنرا ختم و مهر مى کرده اند.

پاسخ اشکال دوم این است که هر پیامبرى که داراى مقام رسالت باشد داراى مقام نبوت هم هست و با پایان یافتن سلسله انبیا, سلسله رسولان هم پایان مى یابد و چنانکه قبلاً نیز گفته شد 13 هر چند مفهوم ((نبى)) اعم از مفهوم ((رسول)) نباشد اما از نظر مورد, نبى اعم از رسول است .

دلایل روائى بر خاتمیت
موضوع خاتمیت پیغمبر اسلام (ص) در صدها روایت نیز مورد تصریح و تاکید قرار گرفته که از جمله آنها حدیث منزلت است 14 که شیعه و سنى بتواتر, آنرا از پیامبر اکرم (ص) نقل کرده اند بطورى که جاى هیچ شک و شبهه اى در صدور مضمون آن باقى نمى ماند. و آن این است:

هنگامى که پیامبر اسلام (ص) براى جنگ تبوک از مدینه حرکت مى کردند امیر موئمنان على (ع) را براى رسیدگى به کارهاى مسلمانان بجاى خود گماشتند. آن حضرت از اینکه از فیض شرکت در این جهاد, محروم مى شوند اندوهگین شدند و اشک از چشمانشان جارى شد. پیامبر اکرم (ص) به آن حضرت فرمود: ((اما ترضى ان تکون منى بمنزله هارون من موسى الا انه لانبى بعدى)) آیا راضى نیستى که نسبت به من همانند هارون نسبت به موسى باشى؟ و بلافاصله این جمله را اضافه کردند: ((با این تفاوت که بعد از من پیامبرى نیست)) تا جاى هیچگونه توهمى باقى نماند.

در روایت دیگرى از پیامبر اکرم (ص) نقل شده که فرمود: ((ایها الناس, انه لانبى بعدى ولا امه بعدکم...))16.

و نیز در حدیث دیگرى از آن حضرت نقل شده که فرمود: ((ایها الناس, انه لا نبى بعدى ولا سنه بعد سنتى...))17و در روایات و ادعیه و زیاراتى که از ائمه اطهار (ع) نقل شده بر این مطلب, تاکید شده است که نقل آنها به درازا مى کشد.

(محمد تقى, مصباح یزدى, آموزش عقاید, ج 2, ص 161 ـ 152)

--------------------------------------------------------------------------------

1ـ ر.ک: بقره 21/, نسا 1/,174, فاطر 15/.

2ـ ر.ک: اعراف 26/, 27, 28, 31, 35, یس 60/.

3ـ ر.ک: بقره 185/, 187, آل عمران 138/, ابراهیم 1/, 52, جاثیه 20/, زمر 41/, نحل 44/, کهف 54/, حشر 21/.

4ـ ر.ک: انعام 90/, یوسف 1004/, ص 87/, تکویر 27/, قلم 52/.

5ـ ر.ک: نسا 79/, حج 49/, سبا 28/.

6ـ ر.ک: انبیا 107, فرقان 1/.

7ـ ر.ک: انعام 19/.

8ـ ر.ک: آل عمران 65/, 70, 71, 98, 99, 110, مائده 15/, 19.

9و10ـ ر.ک: توبه 33/, فتح 28/, صف 9/.

11ـ ر.ک: کافى: ج 1, ص 57, ج 2 / ص 17, بحار: ج 2, ص 260, ج 24, ص 288, وسایل الشیعه: ج 18, ص 124.

12ـ ر.ک: سوره احزاب / آیه 40.

13ـ ر.ک: درس بیست و نهم از همین کتاب.

14ـ ر.ک: بحارالانوار: ج 37, ص 254 ـ 289, صحیح بخارى: ج 3, ص 58, صحیح مسلم: ج 2, ص 323, سنن ابن ماجه: ج 1, ص 28, مستدرک حاکم: ج 3, ص 109, مسند ابن حنبل: ج 1, ص 331 و ج :2 ص 369 و 437.

15ـ ر.ک: وسائل الشیعه: ج 1, ص 15, خصال: ج 1, ص 322, خصال: ج 2, ص 487.

16ـ ر. ک: وسائل الشیعه: ج 18 / ص 555, من لایحضره الفقیه: ج 4, ص 163, بحارالانوار: ج 22, ص 531, کشف الغمه: ج 1, ص 21.

 محمد تقى, مصباح یزدى





کلمات کلیدی :قرآن معجزه الهی و کلمات کلیدی :قرآن و کلمات کلیدی :چراغ هدایت و کلمات کلیدی :مقالات